
در این پست سعی بر آن دارم تا با معرفی تعدادی از مادران ماندگار سینمای ایران و نوشتن چند خط از دیالوگهای به یاد ماندنی شان و یادداشتی مختصر درباره ی شان به جایگاه بزرگ و با ارزش مادر در سینمای ایران اشاره ای هرچند کوتاه داشته باشم. گرچه مادرانگی و موضوعات بی شماری که وابسته به آن است در سینمای جهان هم بسیار حائز اهمیت و دست مایه ی ساخت فیلم های غالبا احساسی و تأثیرگذاری بوده است، اما طبیعیست که به عنوان یک ایرانی تصویری که سینمای فارسی زبان خودمان و آغشته با فرهنگ اصیل ایرانی خودمان از مادر به نمایش میگذارد برایمان دلچسب تر و دلپذیر تر باشد. باید ساعت ها و صفحه ها درباره ی مادر و جایگاهش و جنبه های مختلف حضورش در سینمای ایران سخن گفت و مطلب نوشت با این حال چشیدن جرعه ای کوچک از دریای مادرانگی و اشاره ای هرچند کوتاه به نقش مادران در سینمای ایران هم خالی از لطف نیست.
به ابیاتم نمیگنجید وصف تو فقط گفتم
فدای یک نخ چادر نمازت "حضرتِ مادر"
شاعر : رضوان باقری
...........
ترنجبین بانو در فیلم مادر/رقیه چهره آزاد

_سر شام گریه نکنید، غذا رو به مردم زهرنکنین. سماور بزرگ و استکان نعلبکی هم به قدر کفایت داریم. راه نیفتین دوره در و همسایه پی ظرف و ظروف.آبروداری کنین بچه ها،نه با اسراف. سفره از صفای میزبان خرم می شه،نه از مرصع پلو. حرمت زنیت مادرتون رو حفظ کنین. محمدابراهیم،خیلی ریز نکن مادر،اون وقت می گن خورشتشون فقط لپه داره و پیاز داغ!
... میمونه یه حلوا هدیه صاحبان عزا به اهل قبور... این تنها شیرینی ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست ... روغن خوبم تو خونه داریم ... زعفرونم هست ... اما چربی و شیرینی ملاک نیست ... این حرمته که زنده ها به مرده هاشون می ذارن ... اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هو الله ست ...
فیلم مادر ساخته ی علی حاتمی ۱۳۶۸
این مقدس ترین پرتره ایست که سینما از یک مادر ایرانی به تصویر میکشد. مادرِ فیلم حاتمی تندیس قداست و نور است. زنی از جنس آب و آینه که مادر بودن همچون تاجی باشکوه بر پیشانی بلندش میدرخشد و چادر سپیدش ردای معصومیتیست که بر سر دارد.مادری که حتی مرگ بنده ی درگاه مهربانی اوست و وسیله ای برای رساندن آخرین پیام او به فرزندانش... پیامی از جنس عشق و آشتی..!
نقشی که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را به نام مادر آذین کرد.
.......
ننه در فیلم قیصر/ ایران دفتری

_ پس تقدیر من اینه که بچههام به دست خودشون یکی یکی خودشونو نفله کنن! شما هیچ فکر نمیکنین که تن باباتون تو گور میلرزه؟... فکر من پیرزنو نمیکنین که تو این دنیا چشمم پشت سرتونه و گوشم به صدای پاتونه؟... اقلاً بزار عروسی تو یکی رو ببینم!
فیلم قیصر ساخته ی مسعود کیمیایی سال ۱۳۴۸
مادرِ قیصر! همین قرار گرفتن در جایگاهِ مادر بزرگترین و ماندگارترین قهرمان سینمای ایران یعنی قیصر کافیست تا نقش آنچنان اهمیتی پیدا کند که کیمیایی مادری را به تصویر بکشد ماندگار مهربان دلسوز و البته با اندوهی آنچنان عمیق و حالی آنچنان ملموس و حقیقی که نه تنها جایزه ی سپاس بهترین بازیگر زن را از آن خود کند بلکه جایزه ی ماندگاری در ذهن و خاطره ی میلیون ها ایرانی را برای ایران دفتری به ارمغان بیاورد... مادر قیصر نماینده ی مادران سرزمینیست که فرزندانشان قربانی قساوت و بیرحمی میشوند اما نجیبند و غیورند و از خود گذشته... مادرانی که دخترانی پاکدامن همچون فاطی را در آغوش خود پرورانده اند. دخترانی که تن به زندگی ننگین و زیر سلطه ی نگاه نامردمان نمیدهند.... مادرانی که پسرانی همچون فرمان بار آورده اند که قسمشان را حتی به قیمت جانشان نمیشکنند.... مادرانی که فرزندانی همچون قیصر دارند...قیصرانی از نسل نو، شجاع جنگجو و بی پروا که انتقام خون فاطی ها و فرمان ها را بدون لحظه ای تردید بازمیستانند و در مقابل هیچ حرف غیر حقی سر خم نمیکنند... اما بیش از همه ی این ها مادر قیصر نماینده و نماد مادرانی در این سرزمین است که فرزندانشان به جانشان بسته اند و نفسشان بی نفس فرزندانشان بند می آید... مادرانی که چیزی به جز فرزندانشان ندارند و این را مرگِ مادرِ قیصر به کامل ترین شکل ممکن فریاد میزند...!
.......
ماه بانو در فیلم ماه عسل/حمیده خیرآبادی

_من فقط میدونم رضا همه چیز هست و هیچ چیز نیست!... بچم با همه هست ولی تک و تنهاست.... شما گفتین بهتون بگه خان بابا... شما عین خودتون بارش آوردین... شما بردین سر میز خودتون نشوندینش... شما کردین... اونکه نکرد...!
فیلم ماه عسل ساخته ی فریدون گُله سال ۱۳۵۵
ماه بانو خدمتکار عمارت خان باباست. زنی که در جوانی معشوقه ی پنهانی خان دایی بوده است و ثمره ی این عشق برای او فرزندی به نام رضاست که هویت پدرش از همه پنهان است. ماه بانو جوانی اش و همه ی زندگانی اش قربانی تضاد طبقاتی شده است چرا که خانواده ی متمول خان بابا خودشان را بالاتر و برتر از آن میدانستند که با همچون ایشانی وصلت کنند و ماه بانو به احترام عشق گذشته و به صلاح فرزندی که بیش از هرچیز برایش ارزشمند است سکوت میکند و سالها سینه اش را مدفن این راز نگه میدارد. اما حالا که دست سرنوشت قصه ی عشق ارباب و رعیت را برای پسرش تکرار میکند تجربه ی چشیدن طعم تلخ تحقیر شدن و ترد شدن را برای فرزندش نمیپذیرد! ماه بانو مادریست که میتواند خود را فدای صلاح فرزندش کند اما نمیتواند فنا شدن فرزندش زیر بار این تضاد بیرحم و ناعادلانه ی طبقاتی را بپذیرد...
حمیده خیرآبادی بارها و بارها نقش مادر را به زیباترین و ساده ترین شکل ممکن در سینمای ایران ایفا کرده است اما تماشای مادرانگی او در فیلم ماه عسل در ارتباط با موضوعی متفاوت و از زاویه ای متفاوت است.
........
بی بی در سریال قصههای مجید/ پروین دخت یزدانیان

مجید: بازم کالجوش؟!
بی بی: مگه کالجوش چشه؟!... ما سه روز پیش کالجوش خوردیم... ای حالا با اون کالجوشا فرق میکنه... توش گردو ریختم... بخور ناشکری هم نکن... گیر مردم اینم نمیاد بخورن...
سریال قصههای مجید ساخته ی کیومرث پوراحمد سال ۱۳۶۹
بی بی، بی بی عزیزِ دوست داشتنی! همان مادربزرگی که برای همه دهه ی شصتی ها و حتی دهه ی پنجاهی ها بسیار بسیار ملموس و آشناست! انگار همه ی شان یک مادر بزرگ این شکلی داشته اند. انگار بی بی مادربزرگ همه ی ماست و این آشنایی نشات گرفته از بازی خوب پروین دخت و متن خوب فرزندش کیومرث پوراحمد است...این دو در کنار هم شخصیتی میسازند که سرشار از سادگیست و نقطه ی قوتش و دلیل ماندگاری اش همین صداقت و سادگیست. همین مهربانی بی سیاستش، همینکه هرچند همه چیز را نمیداند و سوادی ندارد، اما دستانش که سایه سار عطوفتی جاودانه است و محبتش که بی شائبه است و بی چشم داشت، راه و رسم زندگی را بهتر از هر باسواد تحصیل کرده ای، به فرزندش میآموزد.... او نماد مادرانیست که به قول حسن معجونی گرچه دانشی ندارند اما لبریز از بینش اند...
..........
ننه گیلانه در فیلم گیلانه/ فاطمه معتمد آریا

_با آب زمزم بشورم تو رو عزیز جان... حمام عروسی ایشالا عزیز جان... حمام تندرستی و سلامتی ایشالا... عروس خانم شما رو سلامت ببینه ایشالا.... قربان تو برم من... تو زلفان طلایی قربان بشم من... آقا... تو خماری چشمان قربان برم من عزیز جان...
فیلم گیلانه ساخته ی رخشان بنی اعتماد ۱۳۸۳
غم نامه ای در رثای جان فدایی مادر! اگر جمله ی قربانت بشومِ مادر از قامت کلام بیرون بیاید و به تصویری بدل شود آن تصویر همین فیلم گیلانه است! روایتی غم انگیز از آنچه جنگ برای مادران به یادگار میگذارد... یادگاری از جنس زهرِ تحملِ دیدارِ رنجِ فرزند، که طعم تلخ هزاران مرگ از آن شیرین تر است! ....
همچنین فاطمه معتمد آریا برای این نقش آفرینی هنرمندانه اش برنده ی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن شد.
..........
آفاق در فیلم شام آخر/ثریا قاسمی
_8578.jpg)
آفاق: توی همون ماشین تو رو از مادرت گرفتم... وقتی گذاشتم روی زانوم تو خندیدی و ذوق کردی... یهو انگار همه غصههام آب شد... تو شدی دلیل زندگیم... شدی عشقم... شدی بچه ی نداشتم... شدی میهنم... شدی عزیز دلم.........
فیلم شام آخر ساخته ی فریدون جیرانی ۱۳۸۰
آفاق دایه ی میهن مشرقیِ قصه ی جیرانیست. اما رابطه ی آفاق و میهن بیش از همه ی روابطی که تا بحال در سینما دیده ام مادرانه ای از جنس صمیمیت و دوستی ست.رابطه ی این دو آنچنان دلنشین و دلچسب مینماید که هر زنی آرزو میکند آفاقی برای لحظات دلتنگی، لحظات عاشقی، لحظات سرخوشی و حتی لحظات تنهایی اش داشته باشد. رابطه ی مادرانه ای آنچنان صمیمی و نزدیک که میشود با او از تمام اشکالات رابطه ی زناشویی ات حرف بزنی و زمانی که عاشق شدی به دامان امن مادرانه اش پناه ببری و با او بی پروا از عشق سخن بگویی... چهره ی ماتم گرفته ی آفاق در آن اتاق بازجویی نیمه تاریک وقتی اندوهِ چهره اش را با دود غلیظ سیگار میپوشاند، بهترین تصویر از هنر فوق العاده ی ثریا قاسمیست که برایش جایزه ی بهترین بازیگر نقش مکمل زن را هدیه می آورد...
........
مرضیه در سریال شب دهم/ثریا قاسمی

_خوف نکن بچه....
خوف نکن
سریال شب دهم ساخته ی حسن فتحی ۱۳۸۰
مرضیه، مادر حیدر خوش مرام، زنی از نسلی دورتر که بخشی از حیاتش را در زمان قاجار گذرانده، و سنت و اصالتِ ایرانِ دوران قاجار را به گوشه ی چادر قجری اش گره زده است. زنی با اقتدار و قوی که عشق مادرانه اش، مانعِ ایثارش در راهِ سنت، مذهب و عقاید ریشه دارش نمیشود و تنها فرزندش را برای مقابله با قانون منع اجرای مناسک مذهبی، و اشاعه ی عقاید اسلامی فدا میکند... مادری که جمله ی «خوف نکن بچه» اش تکیه کلام مردم کوچه و بازار میشود تا تلنگری باشد برای همه ی فرزندان این آب و خاک که بدانند، شجاعت در به انجام رساندن رسالت های دشوار و قهرمانی های بی شمار از تربیت مادرانی همچون اوست که به ثمر می نشیند.!
.........
مینا در فیلم مهر مادری/ فاطمه ی معتمد آریا

_بگو ببینم تو چه آرزویی داری؟
_...
_چی میگی؟! پسر گلم بلند تر حرف بزن من بفهمم چی میگی...
_شما مامان ما باشی
_من مادر شما باشم؟؟
نمیشه که! چرا این حرفو میزنی؟
_خودت گفتی پسرم!...
فیلم مهر مادری ساخته ی کمال تبریزی ۱۳۷۶
یک مادر یک مددکار! مادری که باید میان مهر مادرانه و جدیت مددکارانه تعادل ایجاد کند و درست زمانی که تقابل این دو حس همچون طوفانی دریای وجودش را آشفته کرده است باید کنترل همه چیز را به دست بگیرد و برای ایجاد آرامش و رعایت عدالت با خودش بستیزد... مینا که هرچند مادر حقیقی مهدی نیست اما عشق بزرگ و عمیق این نوجوان به خویش را آنچنان درک کرده است و لمس میکند که برای سرکوب جوشش شور مادرانه ی خود دچار شک میشود. حسی که کفه ها ی ترازوی عقل و عشقش را نامتعادل میسازد و اورا میان نقش مادر که فطرت ذاتی بر آنش میدارد و نقش مددکاری که جامعه بر دوشش نهاده، سرگردان میکند.!
........
الفت در فیلم شیار ۱۴۳ /مریلا زارعی

ننه دو تا چشمم نمیدن روشنایی
رودم از ای دشت بیابون کی میایی
مادر از ای دشت بیابون صبح نوروز
مادر به قربونت کنم هرچی که خواهی
ننه لالالا بکن خوابی
مادر همه خوابن تو بیداری
ننه لالالا بکن خوابی
مادر همه خوابن تو بیداری...
فیلم شیار ۱۴۳ ساخته نرگس آبیار ۱۳۹۲
مادر،انگار از همان لحظه ی اول که حضوری را در تن خود حس میکند میداند که این پاره ی تن و تکه ی قلب، جدا شدنیست که حتی لالایی اش همه سخن از غم فراق است و اندوه هجران! و باز هم جنگ و این بار ارمغانش انتظار و انتظار و انتظار.... همدم همیشگی مادرانی که وصله ی جانشان را و رویای شیرینشان را و همه ی هستی شان را، راهیِ راهی بی بازگشت کرده اند، اما انتظار دست از دامانشان بر نمیدارد....مادرانی که به امید زنده اند. مادرانی که هرچند چشم به راهی نفسشان را تنگ کرده است، اما هر روز خانه را به امید قدم های فرزند آب و جارو میکنند و قاب عکس جگر گوشه شان تنها همدم لحظات مملو از صبر و انتظارشان میشود.
مریلا زارعی برای ایفای هنرمندانه نقش این مادر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را از آن خود کرده است.
........
ترانه در فیلم من ترانه ۱۵ سال دارم /ترانه علیدوستی

_لالا لای لای.... گریه نکنیا عزیز مامان، قبولت ندارن خوب نداشته باشن... لالا لای لای..... تو عزیز خودمی، فقط مال خودمی.... تو همه ی این دنیا هیچکس نیست که با من باشه، اما تو با منی.! ... لالا لای لای لالا لای لای.....
فیلم من ترانه ۱۵ سال دارم ساخته ی رسول صدرعاملی ۱۳۸۰
کم سن و سال ترین مادر سینمای ایران ترانه است. روایتی از یک مادرانه ی زودهنگام که یادآور میشود مادرانگی در ذات و فطرت هر زنی نهفته است و تنها کافیست نوزادی را به آغوشش بسپاری آنوقت خودش میداند با او چه کند! ترانه که انگار تنهاترین مادر جهان است برای احراز هویت فرزندش با جامعه ای که او را و فرزندش را به هیچ رسمیتی نمیشناسند میجنگد و در نهایت گرچه به ظاهر پیروز این نبرد میشود اما با نپذیرفتن نام پدر برای فرزندش نشان میدهد که در این دنیای شلوغ پرآشوب کاملا تنهاست و بار سنگین کفالت و تربیت فرزندش کاملا به دوش خودش است.بازی روان و دیدنیِ ترانه علیدوستی در نقش ترانه ی پرنیان آنچنان درخشان است که توانست او را در اولین تجربه ی بازیگری اش، به دریافتِ سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن برساند.
.........
سپیده در فیلم میم مثل مادر/ گلشیفته فراهانی

_میم مثل ماه
میم مثل مهتاب
میم مثل مادر....
فیلم میم مثل مادر ساخته رسول ملاقلی پور ۱۳۸۵
باز هم مادر و یادگاری از جنگ! اینبار یادگاری از جنس نقص و آسیب در جان مادر و تن جنینش! مادرانه ای که بیش از هر مادرانه ی دیگری غم انگیز و درناک است و تماشای دوباره اش کار ساده ای نیست. مادری که به قیمت تحلیل رفتن جان و تنش فرزندش را به دنیا می آورد و تسلیم عقاید و تفکرات به ظاهر روشنفکرانه ی جامعه برای سقط جنین نمیشود! مادری که نه تسلیم میشود و نه پس از آن پشیمان.! مادری که سرنوشت را با عشق و رضایت میپذیرد و زندگی کوتاه کنار فرزندش را با تمام رنج ها و آسیب ها عاشقانه دوست میدارد و به هر نوع زندگیِ بی فرزند ترجیحش میدهد...زنی که خوشبختی اش لبخند کودکش و زنانگی اش همه در گرو مادرانگی اش است... زنی که زندگی را و عشق را و خوشبختی را بی فرزند نمیخواهد! گلشیفته برای این نقش آفرینی جایزه ی بهترین بازیگر زن جشنواره بین المللی فیلم اسلامی منبر طلایی را از آن خود کرد.
.........
شهربانو در فیلم شهربانو /فرشته صدرعرفایی

پسر:قول و قرارش با من بود عشق و حالش با یکی دیگه حر/وم/زا/ده....
شهربانو:اون حر/وم/زا/ده رو من زاییدم....تو رو کی حلال زاییده؟!...
فیلم شهربانو ساخته ی مریم بحرالعلومی ۱۳۹۲
شهربانو مادریست که به خاطر همسر و فرزندانش به زندان میرود و حالا بعد از گذشت سالها وقتی که برای عروسی پسرش به مرخصی می آید خود را تا حد زیادی با جهان آنها بیگانه میابد. اما این بیگانگی از جنس اغراق شده و ترحم برانگیز فیلم "اعتراض" نیست، شهربانو خیلی زود خودش را با همه چیز فرزندانش وفق میدهد و همچون قهرمانی تنها به حل مسائل و مشکلاتشان میپردازد... مادری که از جفای فرزندان خم به ابرو نمی آورد، هرچند در گلو بغض و در سینه غم دارد. مادری که اگر میرنجد رنج را به جان میخرد و دست از تلاش برای نجات فرزندانش برنمیدارد. او حتی پس از شنیدن خبر آزادی امیدی به حمایت فرزندانش ندارد و رابطه اش با فرزندانش کاملا بدون توقع و بدون انتظار بازگشت محبت است. شهربانو مادریست که وظیفه ی مادری اش را انجام میدهد و میگذرد... شهربانو فیروزه ای دارد، دوست قدیمی و وفاداری برای جبران روزهایی که رفته است و برای روشن ماندنِ روزهای آزادی ای که در راه است.مادرِ فیلم شهربانو از هر جهت لایق بودن در لیست مادران ماندگار سینمای ایران است چرا که هم خصوصیات یک مادر ایرانی را دارد، هم نقطه ی تمایزی زیبا یعنی همان رفاقت دیرینه و صادقانه اش با فیروزه را. رفاقتی که میگوید مادر بودن تناقضی با رفیق بودن ندارد و رفاقت در دنیای زنان و مادران هم دارای جایگاه اعلاییست و صرفا یک مقوله ی مردانه نیست. چیزی که در سینمای ایران بسیار بسیار کم به آن پرداخته شده است. بازی های درخشان فرشته صدرعرفایی را از "کافه ترانزیت" تا "قهرمان" و "شبی که ماه کامل شد" و غیره و غیره دیده ایم و در اینجا هم نقش مادر بسیار برازنده ی قامت هنرمند اوست.
..........
فرشته و مدینه در فیلم واکنش پنجم /نیکی کریمی و گوهر خیراندیش


ننه(گوهر خیراندیش) :میگم حاجی میشه سی مو بگی بری چه میخوی ای دو طفل معصوم از ننشون جدا کنی؟چه خیالته؟ فک کردی مردی بازو داری تمام!؟
ای بویا اگه یه مادری بخاد خوش با جون کندن بچاشو بزرگ کنه میندازنش حبس؟
حاج صفدر: چیه دنبال هم درد میگردی؟ دِ من نمیخوام با کلفتی و جوک کندن بچههای منو بزرگ کنه
ننه:ووی توخدایی که میخوی تکلیف معلوم بکنی؟ خیالت اول و آخر بیوه های عالم عروس توئه؟ خیالت مو جوون نبیدم؟ دلم تر نبید؟ کوچیکه توو دلم بید که بویاش تو دریاها گم شد... دوتا پسر فرستادم دانشگاه با همی دستام... یه زن... یه مادر... دوتا بچه به دندون کشیده که چه؟؟ به مالت چشم دوخته؟ به اسمت؟ حاجی بهت بگم ما نمیذارم این بچهها ازش جدا بکنی
مامور کلانتری:ننه احترامت واجب ولی جلوی قانون نمیتونی وایسی
ننه:وقتی ای قانون مینوشتن از ننهها هم چیزی پرسیدن؟؟ از ننه ی تو؟؟ از مو؟؟ از ننه ی ای؟؟...
فیلم واکنش پنجم ساخته ی تهمینه میلانی ۱۳۸۱
فرشته با بازی نیکی کریمی مادریست که پس از مرگ شوهرش برای گرفتن حق حضانت فرزندانش با پدر شوهری دیکتاتور مؤاب در جامعه ای مرد سالار درگیر میشود. و این شروع ماجرای دربدری مادریست که فرزندانش را به دندان گرفته و شهر به شهر از سلطه ی سایه ی زورگوی قانون مرد سالارانه میگریزد اما این سایه آنچنان گسترده است که گریز از آن غیرممکن مینماید.... نمایش جامعه ای که زن را کوچک و حقیر میشمارد و برای عشق مادرانه، این بزرگترین ودیعه ی الهی در کالبد زن ارزشی قائل نیست و با نگاهی مردانه به راحتی برای داشتن یا نداشتن حق حضانت فرزند قضاوتش میکند.! درخشش گوهر خیراندیش درنقش ننه مدینه بهترین بازی تمام دوران بازیگری اوست. نقشی که در "ارتفاع پست" (پیش یا پس از آن را نمیدانم چون هر دو در سال 1381 ساخته شده اند) تکرار میشود و جوایزی هم برای ایشان به همراه دارد. اما دیالوگ ماندگار ننه مدینه در واکنش پنجم همه ی آنچه یک مادر بی دفاع در برابر قانون بی رحم حضانت باید بگوید را میگوید و انگار او فریاد تمام مادرانی میشود که با این معضل دست به گریبانند.
........
مهسا و نیلوفر در فیلم دارکوب/سارا بهرامی و مهناز افشار

_سارا بهرامی: ببییین من مادرم... بچمو پس نگیرم هرکاااااری میکنم!!!
_مهناز افشار:نذار من نامادری بشم... میذاری مادر بمونم؟؟
فیلم دارکوب ساخته ی بهروز شعیبی سال ۱۳۹۶
مهسا مادریست که همه ی باغ و بهارش در شعله های وحشی اعتیاد سوخته است اما ریشه های جوانش هنوز هم در خاک نمناک مادرانگی نفس میکشند. او که بعد از سالها فرزندی که گمان میکرد مرده است را زنده میابد حالا برای گرفتن حق مادر بودنش با تمام جهان و حتی با تن نیمه جان خودش میجنگد... نیلوفر که عبارت نابجای نامادری را معنای دیگری بخشیده و به مادری حقیقی برای فرزند مهسا بدل شده است باید میان عشق و عدالت راهی بیابد تا تسکین قلب شکسته ی مهسا و چاره ی هراس بی فرزند ماندن خودش باشد... مهسا نجاتش را در مادر بودن و نیلوفر حیاتش را در مادر ماندن میبیند و تقابل این دو مادر بر سر یک فرزند قصه ای تلخ اما جذاب را برای بیننده به تصویر میکشد که در آن همه چیز بر مدار مادر میچرخد.... سارا بهرامی برای ایفای هنرمندانه ی نقش مهسا جایزه ی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن را به خانه برده است.
.........
لی لی در فیلم بی همه چیز /هدیه تهرانی
_9efr.jpg)
_ببین لی لی... اگه اینجا میموندی میشدی یکی مثل نسرین، رفتی اونجا زن یه آدم گنده شدی، واسه خودت کسی شدی، همه بهت میگن لی لی خانم...
_درد من اینه بچم بهم نمیگه مامان!... میگه لیلی خانم!
فیلم بی همه چیز ساخته ی محسن قرایی سال ۱۳۹۹
لی لی مادری که در حسرت مادر بودن میسوزد! لی لی که در جوانی از طریق رابطه ای عاشقانه با مردی که دوستش میداشته اما همسرش نبوده باردار شده است به جرم نانجیبی از روستایش رانده میشود در حالیکه معشوقش رابطه با او را انکار میکند. حالا لی لی بازمیگردد تا انتقام سالهای دراز تبعید را از مردی که سابقا عاشقش بوده است بگیرد. شاید آوردن نام لی لی در این لیست عجیب باشد چرا که بخش مادرانه ی نقش او ظاهرا کمرنگ است اما حقیقت این است که تصویر او در ورودی دالان آن معدن سنگی با آن چهره ی سنگی که نماد سالها سکوت و شکست است وقتی میگوید درد من این است که فرزندم مامان صدایم نمیکند تا همیشه در ذهن مخاطب حک خواهد شد... درد او، نفرت او، انگیزه ی انتقام خواهی او، و آن همه سنگدلی و سنگینی او، همه و همه ناشی از جراحت زخم عمیق محرومیتش از مادر بودن است!درخشش هدیه تهرانی در این نقش بسیار دشوار که تلفیقی عجیب از تحقیر شدن و غرور، کینه و عشق، مهربانی و سنگدلی، مادرانگی و بیگانگی بود در چهاردهمین جشن بزرگ منتقدان و نویسندگان سینمای ایران جایزه ی بهترین بازیگر زن را برای او به ارمغان آورد هرچند که حقیقتا حقش بیش از این ها بود!
......
یاسمین در فیلم بدون قرار قبلی/پگاه آهنگرانی

_یه روز بیدار شدم دیدم خونه نیست یه یادداشت گذاشته بود که میخاد چند روز تنها باشه هفته بعد زنگ زد توی یه کافه قرار گذاشتیم گفت حالش خوب نیست نمیتونه ادامه بده داره میره پیش تراپیست گفت تحمل آدما اندازه هم نیست منم نباید از دستش ناراحت بشم
_فقط ما ایرانیا بلانسبت جون سگ داریم
_گفت بهتره منم با الکس زندگی نکنم
_خوب بعد تو بهش نگفتی اگه تو هم ول کنی بری این بچه چی میشه؟!
_گفت کاری که من میکنم اسمش فداکاری نیست یه چیزی هست توی آلمان میگن (....) یعنی انگار میخوای یه کار خوبی کنی بدتر اوضاع رو خراب میکنی گفت من دارم اوضاع رو خراب میکنم بعضی وقتا دلم میخواد...
_دلت میخواد چیکار کنی میخوای گریه کنی ها؟!؟!
_نمیدونم
فیلم بدون قرار قبلی ساخته ی بهروز شعیبی ۱۴۰۰
یاسمین زنی ست ایرانی ساکن آلمان که فرزندی از همسر آلمانی اش دارد. همسری که به دلیل اوتیسمی بودن کودکشان ترکشان کرده است و حالا یاسمین تنها و خسته با کوله باری از سوالات بی پاسخ و ابهامات عمیق به ایران بازمیگردد تا پدرش را پس از مرگش بشناسد. اما در این سفر به شکل معجزه آسایی با حقیقت خویش و آن ریشه های عمیق اصالت خویش در خاک وطن و پیوند دیرینه اش با مکانی مقدس(حرم حضرت رضا علیه السلام) آشنا میشود و این آشناییِ دوباره، راهی روشن پیش پایش میگشاید.! یاسمین که گرچه سالها از خاک وطنش دور بوده است اما اصالت یک ایرانی بودن در خونش جریان دارد و همین باعث میشود تا همچون همسرش فرزند بیمارشان را ترک نکند و سختی همراهی با او را به جان بخرد.بدون قرار قبلی به تفاوت فرهنگ ایرانیان با مردم سرزمین های سرد اروپایی نگاهی کوتاه اما عمیق میاندازد و مادر ایرانی را به عنوان نماد صبر و عشق و پایداری معرفی میکند.
......
مادرجون در فیلم لیلا/جمیله شیخی

_لیلا جان، بیا و خانومی کن بزار ما برای رضا زن بگیریم. ایشالله خیر از زندگیت ببینی!
.... من اگه یه پسر دیگه داشتم اینطوری بهت التماس نمیکردم!
فیلم لیلا ساخته ی داریوش مهرجویی سال ۱۳۷۵
و اما یکی از مهم ترین نقش های سینمای ایران! نقشی خاکستری اما پررنگ که مثلثِ لیلا، رضا و مادر، هرگز بی او شکل نمیگرفت. مادرِ رضا زنی از نسل اصالت ها و البته سنت هاست که در بستر جامعه ی به روز شده ی متجدد ایرانی هنوز هم افکار سنتی اش را با شدت و حدت دنبال میکند و از اصولی معین و مقرر شده در ذهنش پا پس نمیکشد. اصولی که در آن مصلحت اندیشی برای فرزند وظیفه ی اوست و اطاعت از او وظیفه ی فرزند! و در این میان هرچیزی که مانع رسیدن این دو به غایت مطلوب باشد حذف کردنی و نادیده گرفتنیست. مهرجویی در حرکتی پیشرو برای اولین بار دست از تقدیس نقش مادر به صِرف مادر بودن برداشته است و شمایلی متفاوت از مادر به نمایش میگذارد... جمیله ی شیخی برای بازی بینظیرش در نقش چنین مادری سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را از آن خود کرده است.
..............
نویسنده:شیوا.سین
